
دل تنگی این روزها تکراریه.وقتی خودمو تو آینه می بینم متوجهم که چه اتفاقی داره میفته.متوجهم که اوضاع چه جوریه.واقعیت اینه که هیچ چیز اون قدر که به نظر میاد پیچیده و بغرنج نیست.واقعیت ، تداعی و تسلسل و تکرار لحظه های مشابهه.شباهت نوستالژیکی که گریبان همه ی اجزای دور و نزدیک موجود در فضای ذهنی و عینی زندگی رو گرفته.آینه خاصیت تداعی داره
توی یکی از داستان های کوندرا شاید جهالت ، زنی وجود داشت که یک عمر خودش رو از یک زاویه و یک حالت توی آینه دیده بود .باور داشت که زیباست ولی زیبا نبود. فقط اون یک حالت زیبا به نظر می رسید.آینه زوایای دیدش محدوده
"زوایای دید ما "
توی یکی از داستان های کوندرا شاید جهالت ، زنی وجود داشت که یک عمر خودش رو از یک زاویه و یک حالت توی آینه دیده بود .باور داشت که زیباست ولی زیبا نبود. فقط اون یک حالت زیبا به نظر می رسید.آینه زوایای دیدش محدوده
"زوایای دید ما "
***
زندگیش در احاطه ی یک " میم " بوده. غم و شادی و ترس و هیجان و بلوغ و کشف و بازی هاش همه و همه با میم بوده.تا جایی که میم جذاب تمام زندگیش می شود .تمام زندگی و تمام فکر و خیال و تمام عشق پسرک یا لااقل بخش خیلی مهمی از زندگیش می شود.اتفاقا میم اصلا شبیه دخترها نیست.لباس پسرانه و موهای کوتاه از ته تراشیده و جسارت وشیطنت پسربچه ها را دارد.اصلا ارباب همه ی آن هاست
پسرک بزرگ می شود.حالا یک استاد نویسنده است.تکلیف نوشتن یک کتاب جدید را دارد.داستان از بازگشت او به خانه ی اربابی پدری شروع می شود که بدون دغدغه و با آرامش فقط بنویسد.اما انگار بناست این اتفاق نیفتد.کودکیش کتاب جدید نمی خواهد.میم همه جا حضور دارد ولی مرده و درخت گلابی هم یک سالیست که بار نمیدهد
پسرک بزرگ می شود.حالا یک استاد نویسنده است.تکلیف نوشتن یک کتاب جدید را دارد.داستان از بازگشت او به خانه ی اربابی پدری شروع می شود که بدون دغدغه و با آرامش فقط بنویسد.اما انگار بناست این اتفاق نیفتد.کودکیش کتاب جدید نمی خواهد.میم همه جا حضور دارد ولی مرده و درخت گلابی هم یک سالیست که بار نمیدهد
***
مهرجویی خالق کشف و شهود های ذهنیست. خصوصا بعد از یک دوره ، تمایل زیادی به صورت بخشیدن به انزواهای فردی و حدیث نفس پیدا می کند. همیشه توی کارهاش آدم هایی وجود دارند که تنه به تنه ی عظیم زندگی داده اند اما نه مثل بقیه آدم ها. آدم هایی که روزی روزگاری اهل ریاضت و فلسفه و عرفان هم بوده اند.اتفاقا انقلابیون خوبی هم هستند و همیشه توی فضاهایشان جا برای دیوانه بازی وجود دارد و خوشایند است
***
پاییز فصل دردناکیست.اول مهر هم دردناک ترین روز سال است.مهر هم همیشه به نحوی قراردادی اصرار داشته که خیلی بارزتر از بقیه ی فصل ها شروع شود
اما روز اول چی؟ صفحه ی اول چی؟
خاصیت پاییز است که همیشه توش یک میم دردناک وجود دارد که می توانی حسرتش را بخوری