
انگار بخواهی یک صخره ی بزرگ گرد را هل بدهی بالا.انگار خواسته باشی با دست هات کوه بکنی.انگار تب داشته باشی و بعد توی گلوت یخ بیندازند.انگار خواب خواب باشی و یکی کف پاهات را قلقلک کند.انگار با یک تکه یونولیت روی دیوار گچی یا روی تخته سیاه ویراژ بدهند
انگار شیر آبت همیشه چکه کند.گربه ات بماند پشت در پنجول هایش را به در بکشد ناله کند و تو پاهات قطع شده باشد.انگار همیشه مشروط باشی . توی درس توی پول توی عشق. انگار شبی یک شماره چشم هات ضعیف تر بشود و شبی یک خوزه آرکادیو به دنیا بیاوری. انگار همه ی شعرها در یک لحظه همه ی سیم ها و تارها و نت ها در یک آن انگار همه ی رنگ هات در یک شب از بین بروند
انگار تو باشی و همه ی کس و کارت بروند زیر آوار.انگار همه ی عروسک هات را جلوی چشمت سر ببرند بعد بهت تجاوز کنند بعد بگویند این جا دیگر جای تو نیست
انگار شیر آبت همیشه چکه کند.گربه ات بماند پشت در پنجول هایش را به در بکشد ناله کند و تو پاهات قطع شده باشد.انگار همیشه مشروط باشی . توی درس توی پول توی عشق. انگار شبی یک شماره چشم هات ضعیف تر بشود و شبی یک خوزه آرکادیو به دنیا بیاوری. انگار همه ی شعرها در یک لحظه همه ی سیم ها و تارها و نت ها در یک آن انگار همه ی رنگ هات در یک شب از بین بروند
انگار تو باشی و همه ی کس و کارت بروند زیر آوار.انگار همه ی عروسک هات را جلوی چشمت سر ببرند بعد بهت تجاوز کنند بعد بگویند این جا دیگر جای تو نیست