
داستان نظم و بی نظمی ، داستان جالبی است.نظم و بی نظمی نه تنها کنتراست جالبی دارند و به لحاظ هنری قابل توجه اند ، هم نشینی خردمندانه ای هم دارند. تعریف و نظر و عقیده آدم ها درباره مقوله نظم هم خیلی متغیر و متفاوت است.بعضی اوقات مجبوریم به خاطر ایجاد تنوع ،صرفا برای از بین بردن فضای بدون تغییر و دست نخورده ای که با آن مواجهیم ، دست از یک نظم و یک قاعده مشخص برداریم و به دامان قاعده و الگوی دیگری پناه ببریم؛ گاهی برای تنوع، گاهی به مصلحت،گاهی به ضرورت. و در هر مورد مشخص نیست که مدلی که جانشین می کنیم ، مدل منظم تری است یا آشفته تر و نابسامان تر.
همان طور که از دل بی نظمی ، گاهی وقت ها نظم قابل توجهی ایجاد می شود.شاید بهتر است بگویم طرح جدیدی خلق می شود.
در مباحث جامعه شناسی و سیر تفکر جامعه شناختی و خیلی قدیم تر حتی در تفکر فلسفی قدیم، " نظم اجتماعی " مورد توجه قرار گرفته. بعدها تاریخ طبیعی، به سمت فایده گرایی، مصلحت اندیشی ، تکثرگرایی، هم نشینی افتراقی پدیده ها و تساهل حرکت می کند.قواعد محکم و اخلاقی و مسلم تبدیل به واقعیات نسبیت بردار و قابل تغییر و حذف و اضافه می شوند. علم و قافله پیشرفت علمی از جهان الگو و نمونه و آمار و قاعده می گیرد و این بار به مسلمات علمی و قوانین طبیعی اندازه گیری شده رو می آورد.اما اندازه ها و قوانین ثابت طبیعی و ریاضی و فیزیکی هم تحت تاثیر برداشت و نگرش و ادراک و سوار بر خط زمان ، بالا و پایین می شوند.
جالب است که علم با تمرکز بر عینیات در مواجهه با ذهنیت ، همیشه مورد بی مهری قرار می گیرد در حالی که ذهن و قوای ذهنی و ذهنیت تا وقتی که کارکرد و ثمره آشکار و نمایانی از خود به جا نگذارد دیده نمی شود و کاربرد ندارد. افکار و تخیلات و توهمات و تصورات در جامعه شناسی کاربردی و علوم اجتماعی هم تنها زمانی به مسئله اجتماعی تبدیل می شوند که با انتقاد و اعتراض عمومی مواجه شوند و به عنوان موارد تخلف از ارزش تشخیص داده شوند و فراوان ذکر بشوند. یعنی واکنش و صدای عمومی باید چنان رسا باشد که سبب پرداختن به یک موضوع اجتماعی بشود والا خیلی دیر و به ندرت به یک سوژه قابل بررسی علمی تبدیل می شود.
به این لحاظ ، کشف واقعیات و پرداختن به واقعیت درمقام آن چه هست؛ آن چیزی که وجود دارد و نه آن چیزی که باید باشد و مقام علم و تحقیقات علمی مشخص می شود.
حقیقت هم احتمالا همین واقعیات متکثر است.با این حال حتی اگر حقیتی ازلی و ابدی و نظمی ماورائی و ثابت وجود داشته باشد که سوای برداشت ها و زمان ها و مکان های متفاوت باشد و پهنه ای وسیع تر از گستره بینش و توانایی های بشری داشته باشد ، باز فقط تا جایی ملموس است که از تاثیری دقیق و قابل درک و تجربه و آزمون برخوردار باشد و از آن کارویژه یا منفعتی عقلایی و قاعده مند حاصل شود.
مجموعه به هم پیوسته کنش و واکنش و روابط و فرایندهای اجتماعی ، شما را به ناچار به هم پیوند میدهد.در داخل این ساختار ، ذهنیت آزاد اگر بی معنا نباشد به سختی تعریف می شود. " من" بدون " مای جمعی" بی معناست و تعریف نظم یا بی نظمی اجتماعی و تشخیص مسائل اجتماعی هم به ناچار از همین پهنه بشری عام عرفی و اجتماعی به دست می آید.
در مباحث جامعه شناسی و سیر تفکر جامعه شناختی و خیلی قدیم تر حتی در تفکر فلسفی قدیم، " نظم اجتماعی " مورد توجه قرار گرفته. بعدها تاریخ طبیعی، به سمت فایده گرایی، مصلحت اندیشی ، تکثرگرایی، هم نشینی افتراقی پدیده ها و تساهل حرکت می کند.قواعد محکم و اخلاقی و مسلم تبدیل به واقعیات نسبیت بردار و قابل تغییر و حذف و اضافه می شوند. علم و قافله پیشرفت علمی از جهان الگو و نمونه و آمار و قاعده می گیرد و این بار به مسلمات علمی و قوانین طبیعی اندازه گیری شده رو می آورد.اما اندازه ها و قوانین ثابت طبیعی و ریاضی و فیزیکی هم تحت تاثیر برداشت و نگرش و ادراک و سوار بر خط زمان ، بالا و پایین می شوند.
جالب است که علم با تمرکز بر عینیات در مواجهه با ذهنیت ، همیشه مورد بی مهری قرار می گیرد در حالی که ذهن و قوای ذهنی و ذهنیت تا وقتی که کارکرد و ثمره آشکار و نمایانی از خود به جا نگذارد دیده نمی شود و کاربرد ندارد. افکار و تخیلات و توهمات و تصورات در جامعه شناسی کاربردی و علوم اجتماعی هم تنها زمانی به مسئله اجتماعی تبدیل می شوند که با انتقاد و اعتراض عمومی مواجه شوند و به عنوان موارد تخلف از ارزش تشخیص داده شوند و فراوان ذکر بشوند. یعنی واکنش و صدای عمومی باید چنان رسا باشد که سبب پرداختن به یک موضوع اجتماعی بشود والا خیلی دیر و به ندرت به یک سوژه قابل بررسی علمی تبدیل می شود.
به این لحاظ ، کشف واقعیات و پرداختن به واقعیت درمقام آن چه هست؛ آن چیزی که وجود دارد و نه آن چیزی که باید باشد و مقام علم و تحقیقات علمی مشخص می شود.
حقیقت هم احتمالا همین واقعیات متکثر است.با این حال حتی اگر حقیتی ازلی و ابدی و نظمی ماورائی و ثابت وجود داشته باشد که سوای برداشت ها و زمان ها و مکان های متفاوت باشد و پهنه ای وسیع تر از گستره بینش و توانایی های بشری داشته باشد ، باز فقط تا جایی ملموس است که از تاثیری دقیق و قابل درک و تجربه و آزمون برخوردار باشد و از آن کارویژه یا منفعتی عقلایی و قاعده مند حاصل شود.
مجموعه به هم پیوسته کنش و واکنش و روابط و فرایندهای اجتماعی ، شما را به ناچار به هم پیوند میدهد.در داخل این ساختار ، ذهنیت آزاد اگر بی معنا نباشد به سختی تعریف می شود. " من" بدون " مای جمعی" بی معناست و تعریف نظم یا بی نظمی اجتماعی و تشخیص مسائل اجتماعی هم به ناچار از همین پهنه بشری عام عرفی و اجتماعی به دست می آید.